ميرزا محمد حيدر دوغلات

555

تاريخ رشيدى ( فارسي )

را فرستاديم . اگر امر ارث را منظور دارند سليمان شاه كه با من و ايشان رتبه فرزندى دارد ترحم نموده بدخشان را با وى دهند نيكو باشد و الّا ما از ذمت خود ساقط كرده ارث را به وارث سپرديم ؛ ديگر ايشان دانند . چون سليمان شاه ميرزا به كابل 717 رسيد خان به مدتى پيشتر مراجعت نموده بود . 718 هندال ميرزا بدخشان را به موجب حكم به سليمان شاه ميرزا سپرد و خود متوجه به هند شد . به همان سليمان شاه ميرزا در بدخشان متمكن شد ، الى يومنا . و خان در اوايل بهار به ياركند رسيد . عمّم در راه مريض شد ، چون به كاشغر رسيد چند مرض مزمن طارى شد ؛ استسقا و ضيق النفس و تب ، تا جايى كه اطبّا كه بودند مثل جناب خواجه نور الدين ، عبد الواحد قاضى و شمس الدين على كرطبيب « 1 » و غيرهم همه عاجز آمدند . اشتداد امراض به حدى رسيد كه يأس تمام دست داد . در خلال اين حال حضرت مخدومى « 2 » نورا - سلّمه اللّه و ابقاه - « 3 » از طرفان آمدند . سبب طرفان رفتن ايشان آن بود كه منصور خان از ايشان التماس نموده بود كه به ميامن قدوم سعادت لزوم ، اين گوشه مخلصان را مشرف سازند ، سعادت عظمى و دولت كبرى باشد و دأب بندگى آن بود كه مخلصان را به تقبيل عتبه عليّه مبادرت نمايند . اما اين صورت تعذرى ظاهر دارد . بيت : از آن طرف نپذيرد كمال تو نقصان * وزين طرف شرف روزگار ما باشد « 4 » بنابر التماس منصور خان ، حضرت خواجه نورا به طرف آن رفته بود . مخلصان آنجايى كه متعطشان بوادى اشتياق بودند همه را به زلال وصال شاداب گردانيده مراجعت نموده به كاشغر آمدند . نظم : زهى به آمدنت بخت مرحبا كرده * فرشته روى تو را ديده و دعا كرده چه گويمت كه چه خوش آمدى مسيح نفس * به يك نفس هم درد مرا دوا كرده « 5 »

--> ( 1 ) . نگ : - كر طبيب . ( 2 ) . نگ : - مخدومى . ( 3 ) . نگ : - سلّمه اللّه و ابقاه . ( 4 ) . نگ : - و دأب بندگى . . . ما باشد . ( 5 ) . نگ : - نظم زهى . . . دوا كرده .